هادی نیوز :: مشروح گزارش راهبردی مؤسسه سیاست پژوهی تمدن اسلامی+ فایل PDF
 
 
مشروح گزارش راهبردی مؤسسه سیاست پژوهی تمدن اسلامی+ فایل PDF
مؤسسه سیاست پژوهی تمدن اسلامی  در گزارش فصلی خود به تشریح «راهبردهای احتمالی ایالات متحده آمریکا در داخل و خارج از کشور بر اساس نتیجه انتخابات ریاست جمهوری 2016 »  پرداخته است.

 

به گزارش رجانیوز، پنجاه و هشتمین انتخابات ریاست جمهوری امریکا در حالی آبان ماه سال 95 برگزار می‌شود که محیط بین‌المللی نسبت به چهار سال گذشته، تغییرهای شگرفی را تجربه کرده است. ازاین‌رو، طبیعی است که امریکا نیز با دغدغه‌ها و مسائل جدیدی دست به گریبان است که رییس‌جمهور آینده باید برای آن‌ها برنامه داشته باشد. در همین زمینه نگاهی به مواضع نامزدهای انتخابات پیش رو و همچنین تحلیل فضای اجتماعی این کشور می‌تواند در ترسیم فضایی که احتمالا در آینده نزدیک با آن مواجه خواهیم بود، موثر باشد. آینده‌پژوهی انتخابات ریاست جمهوری 2016 ایالات متحده نهایتا این فرآیند را به ذهن متبادر می‌سازد که جهان و نظام بین‌الملل در حال خروج از سیستم تک قطبی به سمت «یک - چندقطبی» است و این مساله می‌تواند در صورت تنظیم سیاست‌های صحیح، به یک زمینه برای ارتقای جایگاه بین‌المللی کشورهایی نظیر جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود.

 

 

 

مقدمه

نظام بین الملل جنگ سرد بر مبنای ساختار دوقطبی ایالات متحده و شوروی بنا شده بود و تجزیه و تحلیل رویدادهای مهم بین المللی بر اساس نوع تعامل یا تقابل این دو ابرقدرت امکانپذیر بود. شوروی در سراسر دوران جنگ سرد تلاش نمود که موازنه قدرت را در برابر ایالات متحده آمریکا در عرصه نظام بین-الملل حفظ نماید. رقابت دو ابرقدرت برای کسب نفوذ بیشتر در جهان و رقابتهای تسلیحاتی تنها بخشی از این فعالیتها بود. نظام بین المللی مبتنی بر محور شرق و غرب، به تقسیم جهان و به ویژه اروپا پرداخت. طرح مارشال و پیمان ناتو در طرف غرب و طرح کمکون و پیمان ورشو در طرف شرق تلاش هایی در جهت ایجاد نوعی موازنه قدرت میان دو ابرقدرت در عرصه نظام بین الملل جنگ سرد بودند اما سوء عملکرد نظام اقتصادی سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی، جامعه شوروی را با بحران سیستمیک وخیمی روبرو ساخت، که در نهایت رهبران شوروی را مجبور به ایجاد تغییرات اساسی کرد، تغییراتی که کم کم در کنار دیگر عوامل ،زمینه های فروپاشی شوروی و بلوک شرق را در عرصه نظام بین الملل فراهم ساخت.

 

در دوره انتقالی پس از فروپاشی ساختار دو قطبی جنگ سرد، مباحث فراوانی در مورد ماهیت و آینده ساختار نظام بین الملل در محافل آکادمیک مطرح شده است. نظام تک قطبی، نظام سلسله مراتبی و نظام یک چندقطبی از جمله مفاهیمی بود که برای تبیین وضعیت موجود و چشم انداز نظام بین الملل مورد استفاده قرار گرفت. به همین جهت یکی از ویژگی های اصلی نظم پساجنگ سرد و پسایازده سپتامبر، دغدغۀ آن درباره ساختار نظام بین المللی معاصر می باشد که در قالب آن چگونگی توزیع قدرت میان قدرت های بزرگ مطرح میگردد. آنچه که تقریباً اجماعی کلی دربارة آن وجود دارد این است که یکی از عوامل تعیین کننده و اصلی نظم موجود، مربوط به نقش محوری ایالات متحده آمریکا و تمایل این کشور به مداخله در روند کلی حفظ نظم در نظام بین الملل معاصر است. این نظم که آن را «نظم هژمونیک» می نامیم، مبتنی بر یک جانبه گرایی آمریکاست ، دارای مشخصات زیر است:

 

 

ü     قدرت هژمون در نظام بین المللی در موقعیت اقتصادی برتری قرار دارد و دارای غالب منابع مادی است؛

ü     قدرت هژمون بر اساس منافع خودخواهانه اش، در پی تأمین منافع امنیتی،اقتصادی و ایدئولوژیکی خودش میباشد؛

ü     با توجه به برتری هژمون در زمینه نظامی و اقتصادی نسبت به سایر دول در نظام بین المللی، به تنهایی بزرگترین قدرت در این نظام است و بنابراین نظام بین الملل بر محور قطبیت آن میباشد؛

ü     قدرت هژمون به طور هدفمند، برتری قدرت خود را به منظور ثبات نظام بین المللی اعمال می کند؛

ü     اگر نظامی هژمون محور شود، عملکرد سیستم مانع از بروز آنارشی شده و ساختار سلسله مراتبی در آن شکل می گیرد.

ü     قدرت هژمون در این نظم تلاش می کند اهداف خود را در ابتدا در قالب ایده ها طرح وسپس با توجه به بازخورد مثبت و منفی آن، عملیاتی سازد.

 

ایالات متحده به دنبال خاتمه جنگ جهانی دوم در سال 1945 و به طور خاص، پس از اتمام جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 تبدیل به یگانه هژمون موجود در عرصه روابط بین‌الملل شد. پس از آن تا سال 2008 میلادی این رژیم تک قطبی ساختار خود را حفظ کرد ولی بحران اقتصادی که در این سال رخ داد، علاوه بر تبعاتی که بر اقتصاد این کشور داشت، زمینه را برای تغییر بافت فضای جهانی و تحول در نظام امنیتی بین‌الملل را نیز فراهم کرد؛ تا جایی که بسیاری از کارشناسان از سررسید تاریخ انقضای «رژیم امنیت هژمونیک» به رهبری ایالات متحده سخن می‌گویند.

 

این مساله لزوما ناظر بر پایان قدرت آمریکا نیست؛ بلکه این نوع نگاه را در پیش چشم اندیشمندان و سیاستمداران قرار می‌دهد که فضا برای ظهور یک قدرت بین‌المللی فراهم است که می‌تواند موجب احیای هژمون واشنگتن و یا ظهور قدرت‌های جدید مانند چین شود و یا حتی باعث تشکیل یک رژیم امنیتی جدید در سطح بین‌الملل باشد. موقعیت هژمونی شامل مراحل پیدایش، کارکرد و تداوم آن است و در صورت تحقق یک وضعیت هژمونی، مادامی که قدرت هژمونی با زوال و سقوط رویارو نشده، می تواند تأثیر زیادی بر نوع و کارکرد آن در نظام بین‌الملل داشته باشد.

 

در تحلیل فضای انتخابات ریاست جمهوری 2016 ایالات متحده باید این مساله مهم را در نظر داشت که آمریکا در حال تجربه نوعی زوال سیاسی در ساختار خود است؛ موضوعی که «فرانسیس فوکویاما»، نظریه‌پرداز مطرح آمریکایی در حوزه روابط بین‌الملل در شماره آگوست نشریه معتبر «فارین افرز» به آن اشاره کرد و در توضیح آن نوشت: «من معتقدم که آمریکا در حال رنج کشیدن از نوعی زوال سیاسی است. نظام بررسی و ایجاد تعادل ایالات متحده توسط گروه‌های قدرتمند مالی به شدت قطبی شده است که من نام آن را وتوکراسی می‌گذارم که به معنی ممانعت دولت از اقداماتی است که اساسا یک دولت برای خروجی مناسب باید آنها را انجام دهد. بحران‌های مکرر در زمینه بودجه، رکود بروکراتیک و فقدان نوآوری سیاسی، نشانه‌هایی از نوعی بی‌نظمی در اداره کشور است که ما شاهد آن هستیم. به نظر می‌رسد که انتخابات ریاست جمهوری 2016 در حال تایید این تحلیل است. حزب بزرگ جمهوی‌خواه، کنترل خود بر نامزدها را از دست داده تا دونالد ترامپ روی کار بیاید. در حزب دموکرات هم هیلاری کلینتون با طوفان برنی سندرز روبرو شد که تمام اعتبارش را زیر سوال برد.»

 

ناکارآمدی هر دو نامزد اصلی دو حزب بزرگ ایالات متحده در زمینه کاری خود و بالا بودن درصد عدم مقبولیت آنها در میان مردم، زنگ خطری برای استمرار یکه‌تازی واشنگتن در عرصه سیاست است که نظریه‌پردازانی چون فوکویاما هم نسبت به آن هشدار داده‌اند. از این منظر، باید تاکید داشت که هیچکدام از این دو نامزد توانایی پیاده‌سازی خواسته‌های عمومی و داخلی مردم آمریکا را نیز ندارند و این اصلی‌ترین مساله و بحران برای نظام سیاسی آمریکاست که پس از تجربه 200 سال آزمون و خطای دموکراسی و در شرایطی که گمان می‌رفت ایرادات این سیستم حکومتی شناسایی و راهکارهای عیب‌یابی و عیب‌پوشی آن نیز در اختیار است، چگونه به وضعیت فعلی دچار شده است.

 

«پل کریگ رابرتز»، تحلیلگر ارشد نشریه «وال استریت ژورنال» هم در تایید این وضعیت در همین ماه نوشته است: «نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هیچ یک از مشکلات بنیادین و جدی را مورد بررسی قرار نخواهند داد و هیچ یک از برنامه های حزبی، شامل طرحی برای نجات آمریکا نخواهد بود. آز و طمع بی حد و حصر که ماهیتی کوتاه مدت دارد، همچنان آمریکا را به سمت زوال خواهد راند. واشنگتن هم در حوزه اقتصادی و هم سیاسی مسیر اشتباهی را در پیش گرفت. واشنگتن به جای استفاده از دیپلماسی، به تهدید و اعمال زور روی آورد. همانطور که ریچارد آرمیتاژ معاون وزیر امور خارجه آمریکا به رئیس جمهور پاکستان پرویز مشرف گفته بود «کاری را که به شما گفته شده انجام دهید، وگرنه جوری شما را بمباران می کنیم که به عصر پارینه سنگی بازگردید.» واشنگتن از یک طرف نسبت به کشورهای ضعیف قلدری بی حد و حصری دارد و از طرفی کشورهای قدرتمند همچون روسیه، چین و ایران را با تحریم های اقتصادی و اقدامات نظامی مورد تهدید قرار می دهد. در نتیجه بخش اعظمی از جهان غیر غربی در حال دست برداشتن از دلار آمریکا به عنوان ارز جهانی است و شماری از کشورها در حال سازماندهی یک سیستم پرداخت مالی، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول برای خود هستند. برخی از اعضای ناتو نیز در حال بازاندیشی درباره عضویت خود در سازمانی هستند که واشنگتن  در حال سوق دادن آن به سوی درگیری با روسیه است. ظهور سریع و غیرمنظره قدرت چین بیشتر مدیون آزمندی سرمایه داری آمریکایی است. مدیران شرکت های آمریکایی زیر فشار وال استریت و وسوسه «امتیازات عملکردی»، با منتقل کردن مشاغل دارای ارزش افزوده و بسیار پربازده به خارج از کشور که در مقایسه با آمریکا دارای نیروی کار ارزان تری است، معیارهای زندگی رو به رشد آمریکا را به حالت توقف درآوردند. همراه با مشاغل، فناوری و دانش کسب و کار نیز از آمریکا خارج شد. به این ترتیب ظرفیت های آمریکا به چین داده شد. مثلا شرکت اپل نه تنها مشاغل بلکه تولید خود را نیز به خارج از کشور منتقل کرده است. صرفه جویی در هزینه های کارگری، به سود شرکت ها، دستمزد ها و پاداش های مدیران و سود سرمایه سهامداران تبدیل شده است. یکی از پیامدهای این اتفاق، وخامت توزیع درآمدها در آمریکا و تمرکز درآمدها و ثروت ها در دست عده ای معدود بود. دمکراسی طبقه متوسط به یک الیگارشی تغییر شکل داده است. همانطور که اخیرا رئیس جمهور اسبق جیمی کارتر گفته، آمریکا دیگر یک دمکراسی نیست، یک الیگارشی است.»

 

مساله قابل توجه اینجاست که علاوه بر کارشناسان آمریکایی، حتی تحلیلگران ایرانی - آمریکایی نیز به این مساله معترفند که هیچکدام از دو گزینه نهایی نمی‌توانند مطلوب سیستم حکومتی ایالات متحده باشند. «فرشته پزشک»، کارشناس مسائل آمریکا در تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی نوشته است: «دو قطبی بودن شدید کشور و سیستم غیر مستقیم انتخاباتی آمریکا (Electoral College)، عملا رقابت معنادار را محدود به ۱۱ ایالت کرده است. مشارکت بالای گروه‌های جمعیتی مختلف در روز انتخابات در این ۱۱ ایالت می‌تواند تضمین‌ کننده پیروزی هیلاری کلینتون در این انتخابات باشد. برای رسیدن به این هدف در زمان باقی‌مانده تا انتخابات، کلینتون و حامیانش باید بتوانند مردم را متقاعد کنند که هیلاری هم خشم و نگرانی‌های آنها را درک می‌کند و هم می‌توان به او اعتماد کرد تا کشور را به سوی آینده‌ای روشن‌تر پیش‌ ببرد. گرچه به نظر می‌رسد با توجه به میزان عدم محبوبیت هیلاری کلینتون و عدم اعتماد عمومی به او، حتی در صورت پیروزی نیز برای بسیاری از مردم هیلاری تنها انتخابی میان بد و بدتر باشد.»

 

با پیش‌فرض قرار دادن این تحلیل و در نظر گرفتن ضعف اجرایی و شخصیتی هر دو نامزد اصلی که نهایتا یک نفر از میان آنها به عنوان رئیس‌جمهور آتی ایالات متحده انتخاب می‌شود، وضعیت روابط تهران – واشنگتن را نیز می‌توان به نحوی متفاوت تحلیل کرد. عدم دارا بودن شخصیت کاریزماتیک در راس کاخ سفید، می‌تواند فضا را برای نقش‌آفرینی موثرتر بازیگران پنهان فراهم کند.

از آنجایی که ساختار سیاسی آمریکا به صورت مشروع و قانونی اجازه فعالیت گروه‌های لابی‌گر را داده است، می‌توان اینگونه انتظار داشت که نقش رسمی واشنگتن در تنظیم مناسبات جهانی کمرنگ و نقش غیررسمی گروه‌های لابی‌گر افزایش خواهد یافت.

 

در این زمینه «ناصر هادیان»، استاد غربگرای روابط بین‌الملل دانشگاه تهران نیز به این نکته اشاره کرده و در مصاحبه با یکی از نشریات کشور گفته است: «رابطه لابی اسرائیل در آمریکا با هر دو حزب، خوب است. یعنی چیزی را به شانس واگذار نمی‌کند و در هر دو حزب نفوذ دارد و پول خرج می‌کند و زیرساخت‌های محکمی دارد. با هیلاری کلینتون هم رابطه خوبی دارند و مانند گذشته تأثیرگذاری خودشان را در خاورمیانه خواهند داشت و سیاست مهار ایران را به‌شدت ادامه خواهند داد. عربستان هم به همین صورت و شاید از لحاظ‌هایی هم بیشتر و تندتر از اسرائیل باشد. عربستان اکنون بیشتر به دنبال وقوع جنگ و در نهایت تجزیه ایران است. البته نفوذ عربستان خیلی کمتر از نفوذ اسرائیل در واشنگتن است، اما آنها هم پول و لابی خودشان را دارند و فشار خود را می‌آورند. نکته مهم این است که این دو کشور با دشمن‌قلمدادکردن ایران و فشار واردکردن در مورد ایران، دنبال بروز یک تغییر استراتژیک در منطقه هستند که با این تغییر، اسرائیل می‌تواند بسیاری از مشکلات خود را حل کند، ازجمله مسئله مشروعیتی که همیشه در منطقه داشت را به‌ دنبال نزدیکی با عربستان حل می‌کند و به عبارتی ایران جایگزین اسرائیل و دشمن اصلی اعراب و از همه مهم‌تر عربستان می‌شود. الان این موضوع در حال بررسی است و ممکن است سیاست خارجی آمریکا کاملا حامی این پروژه شود. در این پروژه کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس با نزدیک‌شدن به اسرائیل، داعش را بی‌اهمیت نشان می‌دهند و ایران را به‌عنوان پشتوانه اصلی تروریسم معرفی می‌کنند که باید با آن برخورد شود. این جابه‌جایی استراتژیک، یعنی جابه‌جایی دشمن اصلی منطقه از اسرائیل به ایران، بسیار خطرناک است.»

 

در مجموع می‌توان اینگونه ارزیابی کرد که ضعف هر دو نامزد اصلی انتخابات، اساسا کشورهای هدف به ویژه جمهوری اسلامی ایران را وضعیت و جایگاهی قرار داده که باید بدون توجه به نتیجه نهایی، استراتژی سیاست خارجی خود در برابر ایالات متحده را بر مبنای «تخاصم و ابهام محتمل» تنظیم کنند. طبیعی است که رویکرد اجرایی هر کدام از افراد در مسند ریاست جمهوری متفاوت است اما آنچه مدنظر این تحلیل است، عدم قطعیت و وجود نوعی انسجام و یکپارچگی در سیاست‌های اعلامی نامزدهاست.

 

1-   دیده‌بانی (Monitoring)

پنجاه و هشتمین انتخابات ریاست جمهوری امریکا در حالی آبان ماه سال 95 برگزار می‌شود که محیط بین‌المللی نسبت به چهار سال گذشته، تغییرهای شگرفی را تجربه کرده است. از این ‌رو، طبیعی است که امریکا نیز با دغدغه‌ها و مسائل جدیدی دست به گریبان است که رییس‌جمهور آینده باید برای آن‌ها برنامه داشته باشد. با این‌حال در شرایط کنونی، تدوین راهبرد برای کشوری هم چون امریکا بسیار دشوارتر از گذشته است؛ چراکه برخلاف گذشته، این کشور با هیچ تهدید مستقیمی روبه‌رو نیست. در طول جنگ سرد هر نوع تلاشی به رقابت با اتحاد جماهیر شوروی نسبت داده می‌شد. با فروپاشی پیمان ورشو و شوروی نیز ترویج و توسعه ارزش‌ها و نهادهای غربی در حوزه نفوذ شوروی سابق، به کانون تمرکز سیاست‌های امریکا بدل شد.

 

پس از واقعه یازده‌ سپتامبر سال 2001، جنگ‌جهانی علیه تروریسم به شاه‌بیت تعامل امریکا با متحدانش در برابر موضع‌گیری در قبال دشمنان مختلف بدل شد. امروز امریکا با هیچ تهدید مستقیمی رو‌به‌رو نیست. با این‌حال دولتمردان کاخ‌سفید موج گسترده و متنوعی از چالش‌های مختلف را پیش روی خود می‌بینند که اقتدار و سلطه جهانی این کشور را به چالش کشیده است:

 

v    روسیه به‌عنوان رقیب دیرینه امریکا در پی بازیابی قدرت و نفوذ خود، نقش فعالانه‌ای را در معادلات جهانی ایفا می‌کند

v    چین با تقویت موقعیت داخلی خود به دنبال تقویت نفوذ در محیط پیرامونی و مناطق مختلف است

v    ایران با گذار از مرحله تحریم‌ها، به مقتدرترین بازیگر منطقه جنوبغربآسیا بدل شده است

v    القاعده و داعش، مجموعه وسیعی از گروه‌های افراطی را در گستره وسیعی از آفریقا و آسیا سازمان‌دهی کرده‌اند

v    پیامدهای تغییرهای آب‌وهوایی بیش از هر زمان دیگری ملموس است

v    فضای مجازی به میدان نبرد جدیدی برای نیروهای منظم و غیرمنظم تبدیل شده است

v    گسترش مسافرت‌های بین‌المللی، موجب شده تا در زمان کوتاهی، بیماری‌های خطرناکی همچون ابولا و زیکا به‌سرعت در مناطق مختلف شیوع یابند.

 

برآیند مسائل یادشده یادآور این نکته است که همزمان با تغییر شتابان فناوری و روند انتقال قدرت به کنشگران جدید و به‌ویژه بازیگران غیردولتی، نظم جهانِ تک‌قطبیِ مطلوب امریکا نیز در حال فروپاشی است و رییس‌جمهور آینده امریکا برای حفظ جایگاه این کشور، ناگزیر باید راهکارهای مؤثری را برای آن‌ها پیش‌بینی کند. همان‌طور که مشاهده می‌شود اغلب این مسائل حول سیاست‌خارجی و امنیت ملی متمرکز هستند.

 

2-   روندپژوهی (Trend Study)

هدف اصلي روندپژوهي همانند هر روش ديگر در آينده پژوهي ، تجويزهاي آينده‌ساز است. در کنار اين تجويزها، خوراک روش‌هاي ديگر آينده پژوهي هم فراهم مي‌شود تا در ادامه فرايند، تجويزهاي عميق‌تر و راهگشاتري ارائه شوند. روندپژوهي داده‌هاي خام و پردازش شده در ديده‌باني را دريافت مي‌کند و با استنباط روابط بين آنها، به حجم انبوه داده‌ها نظم، معنا و جهت مي‌دهد.

 

بر همين مبنا، محورهاي اصلي مورد بحث در جريان برگزاري انتخابات مقدماتي رياست جمهوري ايالات متحده که توسط هر کدام از کانديداها بيان شده، مورد تحليل قرار گرفته و ساختارهاي نظري و اجرايي آنها از منظور دو کانديداي نهايي يعني دونالد ترامپ و هيلاري کلينتون ارائه شده است. اين مواضع برگرفته از سخنراني‌هاي رسمي اين افراد و بر مبناي استخراج تحليلي بولتن شوراي روابط خارجي آمريکاست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2-1 چین

هیلاری کلینتون:

ü     افزایش همکاری در زمینه‌های مشترک مورد علاقه

ü     بازسازی متحدان در شرق آسیا با تمرکز بر ژاپن و کره جنوبی

ü     افزایش توان مقاومتی در برابر حملات سایبری چین

ü     برخورد جدی با نقش حقوق بشر در چین

دونالد ترامپ:

ü     افزایش حضور نظامی آمریکا در و اراف سواحل جنوبی چین

ü     تنبیه چین بخاطر اقدامات ناعادلانه تجاری

2-2 توانایی دفاعی

هیلاری کلینتون:

ü     افزایش و تقویت متحدان نظامی

دونالد ترامپ:

ü     گسترش خدمات نظامی

ü     حذف سقف از بودجه نیروهای نظامی

2-3 مهاجرین

هیلاری کلینتون:

ü     اجازه صدور مدارک شهروندی برای مهاجرین

ü     اجازه صدور بیمه تامین اجتماعی برای مهاجرین

ü     تمرکز بر روی اخراج مجرمین و نه همه مهاجرین

ü     اجازه ورود سالیانه 65 هزار مهاجر سوری به خاک ایالات متحده

دونالد ترامپ:

ü     گسترش شناسایی الکترونیکی در مرزها

ü     ممانعت از ورود مسلمانان به خاک آمریکا

ü     طراحی یک سیستم اخراج مهاجرین بدون گذرنامه

ü     گسترش دیوار و مرزهای مصنوعی در مناطق مهاجرپذیر

ü     خاتمه دادن به طرح اعطای حق طبیعی شهروندی

ü     خودداری از اعطای بودجه به شهرهای مهاجرپذیر

2-4 ایران

هیلاری کلینتون:

ü     کنترل ایران توسط قرارداد هسته‌ای (برجام)

ü     اعمال مجدد تحریم‌ها در صورت هرگونه نقض برجام

ü     تامین جایگاه نخست تسلیحاتی اسرائیل در منطقه

دونالد ترامپ:

ü     کنترل ایران توسط قرارداد هسته‌ای (برجام)

ü     اعمال مجدد تحریم‌ها در صورت هرگونه نقض برجام

در زمینه مساله ایران و به عنوان یک نمونه موردی می‌توان به تقابل دو طیف اصلی انتخابات در ماجرای انتقال بخشی از پول‌های بلوکه شده از ایالات متحده به جمهوری اسلامی ایران اشاره کرد.

 

ماجرا از آنجا شروع شد که پس از انجام عملیات تبادل چند تبعه آمریکایی زندانی در ایران، روزنامه «وال استریت ژورنال» آمریکا به جزئیات پرداخت مقداری پول به ایران در جریان این عملیات اشاره کرد. در بخشی از این گزارش آمده بود که این پول‌ها که به یورو و فرانک سوئیس بوده است، در بسته‌های جعبه‌ای چوبی بارگیری شده و در یک هواپیمای بی نام و نشان، همزمان با آزاد شدن چهار زندانی آمریکایی از زندان های ایران، به تهران فرستاده شد.

 

انتشار این گزارش، جنجال جدیدی در آمریکا و در آستانه برگزاری دور نهایی انتخابات ریاست جمهوری به راه انداخت و جمهوری‌خواهان با حمله به اوباما او را به باج دادن به ایران بابت آزادی چند نفر متهم کردند. البته اوباما با رد باج دادن به ایران، اعلام کرد این پول در قالب یک توافق کلی با ایران برای بستن پرونده سی و چند ساله توقیف اموال ایران در آمریکا به این کشور پرداخت شده است و ارتباطی به برجام و مساله آزادی زندانیان آمریکایی از ایران نداشته است. جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا نیز در واکنش به این انتقادهای جمهوریخواهان اظهاراتی مشابه اوباما داشت و اتهام باج دادن به ایران را رد کرد. در این میان، دونالد ترامپ در توئیتر شخصی خود به شدت از این مساله انتقاد کرد و نسبت به نمایش فیلم لحظه انتقال پول به ایران خواستار عذرخواهی دولت اوباما شد. پس از این اقدام، «تیم کین»، نامزد معاونت هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در اظهاراتی گفت: «من نمی دانم او (ترامپ) واقعا از چه فیلمی صحبت می کند. این ویدئویی است که وجود ندارد. او شاید موضوع را با داستان ایران کنترا در 35 سال پیش یا چیزی شبیه به آن اشتباه گرفته است.»

 

همه این فشارها و هجمه‌ها به ترامپ باعث شد تا او از موضع ابتدایی خود عقب‌نشینی کند و در یک توئیت جدید بنویسد که در این زمینه اشتباه کرده است اما با وجود اظهارنظر جدید ترامپ مبنی بر اینکه «فیلمی که دیده است مربوط به بازگشت چهار زندانی آمریکایی با هواپیما از ایران به ژنو بوده است» اما برخی رسانه های آمریکایی پس از عقب‌نشینی او از اظهاراتش، اعلام کردند که فیلم مربوط به خالی کردن 400 میلیون دلار نقد از هواپیما در فرودگاه تهران پیشتر در تلویزیون ایران نمایش داده شده بود. وب سایت شبکه خبری سی‌ان‌ان و وب سایت دیلی‌میل انگلیس با انتشار گزارشی در این باره نوشتند با وجود اعتراف ترامپ به اشتباه خود اما ویدئوی هواپیمای حامل این پول ها در تاریخ 15 فوریه سال جاری در برنامه ای تحت عنوان «قاعده بازی» در تلویزیون دولتی ایران نمایش داده شده است و در این فیلم بسته‌های چوبی حاوی پول از هواپیما تخلیه می‌شوند. به نوشته دیلی‌میل، اگر ترامپ فقط چند ساعت صبر می‌کرد، می‌توانست به جای اقرار به اشتباه در توئیتر بگوید: دیدید! من که گفته بودم.

 

2-5 داعش

هیلاری کلینتون:

ü     مبارزه با داعش در قالب یک ائتلاف از کشورهای غربی و عربی

ü     برقراری منطقه پرواز ممنوع در برخی نقاط سوریه

ü     افزایش حملات هوایی آمریکا

ü     مسلح کردن جنگجویان کرد و سنی عرب

ü     اجازه به نیروهای ضرب آمریکا برای همکاری با متحدان

ü     ممانعت از حضور گسترده نیروهای نظامی آمریکا در عراق و سوریه

دونالد ترامپ:

ü     افزایش نیروهای نظامی زمینی آمریکا در عراق و سوریه

ü     مبارزه با داعش در قالب یک ائتلاف از کشورهای غربی و عربی

ü     برقراری منطقه پرواز ممنوع در برخی نقاط سوریه

ü     افزایش حملات هوایی آمریکا

2-6 امنیت ملی

هیلاری کلینتون:

ü     تعطیلی زندان گوانتانامو

ü     جلوگیری از استفاده از شکنجه در زندان‌ها

ü     تاکید بر سختگیری‌های امنیتی مبتنی بر دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا

دونالد ترامپ:

ü     باز نگهداشتن زندان گوانتانامو

ü     تایید استفاده از شکنجه در زندان‌ها

ü     ممانعت از ورود مسلمان‌ها به خاک ایالات متحده

ü     ممانعت از ورود عمومی مهاجرین به خاک ایالات متحده

2-7 روسیه

هیلاری کلینتون:

ü     اعمال تحریم علیه روسیه به دلیل دخالت در امور اوکراین

ü     کمک به کشورهای اروپایی برای رهایی از وابستگی انرژی به روسیه

ü     گسترش سیستم موشکی آمریکا در شرق اروپا

دونالد ترامپ:

ü     استفاده از کشورهای اروپایی برای اعمال فشار به روسیه به دلیل دخالت در امور اوکراین

ü     برقراری رابطه دوستانه با ولادیمیر پوتین برای کنترل چین

2-8 کره شمالی

هیلاری کلینتون:

ü     افزایش تحریم‌ها به دلیل تست موشک اتمی کره شمالی در سال 2016

ü     فشار به چین برای فشار به کره شمالی به منظور تعطیل کردن برنامه تسلیحات اتمی این کشور

ü     توسعه سیستم موشک‌های قاره‌پیما با همراهی متحدانی نظیر ژاپن و کره جنوبی

دونالد ترامپ:

ü     فشار به چین برای فشار به کره شمالی به منظور تعطیل کردن برنامه تسلیحات اتمی این کشور

 

3-   چشم‌انداز

نشریه «وال استریت ژورنال» در گزارشي تحليلي – آماري به بررسي وضعيت آراي الکترال در انتخابات رياست جمهوري سال‌هاي اخير پرداخته که نتايج جالب توجهي دارد. در اين گزارش با اشاره به وضعيت ايالت‌هاي مختلف در زمينه راي به دموکرات‌ها و جمهوري‌خواهان، به ارائه گرافيکي آمارهاي رسمي اقدام کرده است.

 

 

 

 

 

همانطور که در تصوير بالا مشخص شده، ايالت‌هاي بيشتري در سال‌هاي اخير گرايش به جمهوري‌خواهان پيدا کرده‌اند؛ در حالي که ميزان گرايش به دموکرات‌ها افت شديدي داشته و منحصر به ايالت‌هاي بزرگ نظير واشنگتن و نيويورک بوده است.

روش تحليل تصوير فوق را مي‌توان با تصوير زير شرح داد:

 

روند تغيير راي الکترال دو جناح اصلي سياسي در
ايالت‌هاي مختلف آمريکا از سال 1980 تا 2012

 

 

 

 

 

 

 

بر اساس اين گزارش، مي‌توان اين انتظار را داشت که روند صعودي جناح جمهوري‌خواه که از سال 1980 آغاز شده و به دليل يک عامل ناگهاني – يعني حضور يک سناتور جوان و سياه‌پوست در جريان رقابت‌هاي انتخاباتي – دچار توقف شده بود، مجددا فعال شود و رئيس‌جمهور بعدي را از اين حزب به کاخ سفيد بفرستد.

 

علاوه بر اين تحليل، بايد در نظر داشت که بنا بر شرايط خاص اين دوره از رقابت‌هاي انتخاباتي و انقلابي که «برني سندرز»، نامزد سوسياليست دموکرات در فضاي اجتماعي آمريکا ايجاد کرد، اکنون اين تهديد براي نامزد اصلي دموکرات‌ها وجود دارد که بخش مهمي از آراي جوانان و تحول‌خواهان حزب را از دست بدهد. اهميت اين مساله را مي‌توان با تحليل آماري آراي انتخابات رياست جمهوري سال 2012 معين کرد.

 

نفرت طرفداران دموکرات سندرز از کلينتون

 

 

 

انتخابات ریاست‌جمهوری 2012 ایالات متحده آمریکا، پنجاه و هفتمین انتخابات ریاست‌جمهوری در تاریخ این کشور بود که در روز سه‌شنبه مورخ ششم نوامبر ۲۰۱۲ ( ۱۶ آبان ۱۳۹۱ ) برای انتخاب چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا به همراه معاون او برگزار شد و به پیروزی باراک اوباما انجامید. نگاهي به ميزان آراي کسب شده از سوي باراک اوباما در برابر ميت رامني مشخص مي‌کند که اوباما توانست با حدود 66 ميليون راي سراسري، کرسي رياست جمهوري را حفظ کند

 

 

 

 

با نگاهي به وضعيت آراي نامزدهاي هر دو حزب در انتخابات مقدماتي (پرايمري) و تاکيد بر اين مساله که حاميان برني سندرز شامل افرادي است که کلينتون را نماد فساد ساختاري در اين کشور مي‌دانند و به هيچ عنوان حاضر به پذيرش حمايت سياسي از او به عنوان نامزد نهايي حزب دموکرات نيستند، بايد تاکيد کرد که بخش قابل توجهي از آراي سندرز اگر به سبد راي نامزد نهايي جمهوري‌خواهان يعني ترامپ ريخته نشود، قطعا به سمت کلينتون نيز متمايل نخواهد شد و اين به معناي از دست رفتن حداقل 10 ميليون راي است. لازم به تذکر است که تفاوت رايي که توانست اوباما را پيروز انتخابات دور گذشته کند، تنها شش ميليون راي بود.

خشم و عصيان طرفداران سندرز در کنوانسيون ملي دموکرات‌ها و هو شدن او توسط حاميانش در زماني که حمايت خود را از هيلاري کلينتون اعلام کرد، احتمال اقدامات ضدحزبي حاميان سندرز را افزايش داده است؛ تا جايي که برخي افراد از راي به ترامپ براي نمايش ناخشنودي خود به حضور مجدد کلينتون‌ها در کاخ سفيد خبر داده‌اند.

 

 

 

 

 

اين وضعيت در طرف مقابل و در جناح جمهوري‌خواه به گونه‌اي ديگر است. اگرچه عدم حمايت رسمي برخي بزرگان حزب از ترامپ، واکنش‌هاي رسانه‌اي مختلفي را به دنبال داشت اما نمايش وحدت در ميان راي دهندگان در اين حزب، موفقيت درخشان‌تري نسبت به دموکرات‌ها داشت. ترامپ توانسته خود را به عنوان خواست و نظر مردم به نخبگان حزبي ديکته کند و اين همان برگ برنده‌اي است که مي‌تواند آراي ديگر نامزدهاي حزب در دوره مقدماتي را نيز به حساب او واريز کند. حتي در حالت بدبينانه نيز که برخي از جمهوري‌خواهان از راي به ترامپ خودداري کنند، اين اطمينان وجود دارد که کسي به سمت هيلاري کلينتون نخواهد رفت.

 

 

 

 

بر مبناي اين تحليل آماري و رياضي، شانس برگزيده شدن دونالد ترامپ در انتخابات پيش رو بيشتر از رقيب دموکرات خود است؛ مساله‌اي که توجه به روند تغيير آراي الکترال نيز مويد آن است.

 

از سوي ديگر بايد توجه داشت که نظم هژمونيک جهان در سال‌هاي اخير دچار خدشه جدي و شديد شده و هيچ قدرت برتر (سوپر پاور) و دست بالايي وجود ندارد که بتواند ضمن تحکيم سلطه خود بر عرصه روابط بين‌الملل، زمينه را براي ضمانت اجرايي صلح و امنيت جهاني فراهم کند. تأکید اصطلاح هژموني بر آن است که طبقه مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوه خاص نگر خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کند که به صورت «عقل سلیم» در می‌آید و آنانی که زیر تسلط هستند، این نگرش را همچون پاره‌ای از «نظم طبیعی» جهان می‌پذیرند؛ در صورتي که در دهه اخير، نظم هژمونيک مبتني بر هژمون‌انگاري ايالات متحده افول جدي داشته و هم اکنون به جاي وجود يک قدرت برتر، شاهد فعاليت چندين قدرت هم سطح در جهان هستيم.

 

 

 

نظم هژمونيک بر محور آمريکا که اکنون از ميان رفته است

اين مساله زماني که به عنوان يک عامل تاثيرگذار در فرآيند انتخاب رئيس‌جمهور جديد آمريکا وارد شود، مي‌تواند يک خروجي ضدقاعده و خط شکن نظير دونالد ترامپ داشته باشد. ترامپ نشان داده که به دليل عدم سابقه سياسي خود تعلق خاطر زيادي به چارچوب‌ها و قوانين خطي سياست بين‌الملل ندارد و به دنبال ايجاد تحول در ساختارهاي ارتباطي ايالات متحده در سطح جهان است. اين همان چيزي است که مي‌تواند زمينه را براي برهم خوردن اين يکدستي در سطح جهان فراهم کند و مجددا شرايط ظهور يک هژمون جديد – که مي‌تواند شامل خود ايالات متحده باشد يا نباشد – را در سطح بين‌المللي ايجاد کند. در حقيقت، خلاء قدرتي که هم اکنون در جهان وجود دارد و فضاي بين‌المللي را تحت‌الشعاع خود قرار داده است، نياز به يک چهره جديد و غيرسياسي دارد که فرآيندهاي ثابت در سياست‌هاي جهاني کاخ سفيد را دستخوش تغييرات اساسي کند.

يادآوري خودداري دولت اوباما از دخالت نظامي مستقيم و سراسري در مساله بحران سوريه مي‌تواند در اين زمينه راهگشا باشد؛ اقدامي که مي‌توانست به احياي نظم هژمونيک – البته با مخاطرات احتمالي آن براي منافع آمريکا – منجر شود اما اوباما و اساسا دموکرات‌ها کسي نبودند که توانايي و جسارت اقدام به آن را داشته باشند. پس مي‌توان اينگونه نتيجه گرفت که همانطور که جرج دبليو بوش با نظريه «جنگ عليه تروريسم» خود، نظام امنيتي و صلح جهاني را دستخوش تغيير – فارغ از مثبت يا منفي آن – کرد، حالا اين وظيفه مي‌تواند بر عهده دونالد ترامپ گذاشته شود.

 

 

4-   اولویت‌های پابرجا

اولويت‌گذاري هنگامي اهميت پيدا مي‌کند که گزينه‌هاي متعددي براي يک ساختار و نظام در برابر يک پيامد و رويداد وجود داشته باشد و ساختار به دنبال تامين بخشي از گزينه‌هاي مدنظر خود و همه آنها باشد. انديشيدن به مثال‌هاي مختلف اولويت‌گذاري، از اهميت آن در رقم زدن موفقيت نظام و ساختار  پرده بر مي‌دارد. نظام هميشه با اين مساله روبرو است که زمان و منابع محدود خود را براي کدام يک از گزينه‌هاي پرشمار يا نامحدود اختصاص دهد. در صورتي که فوريتي براي انتخاب بين راه‌ها وجود نداشته باشد و فرصت کافي موجود باشد، فرآيند انديشيدن به راه‌هاي بديل آغاز مي‌شود.

طبيعي است که جمهوري اسلامي ايران به عنوان يک نظام و ساختار سياسي و حکومتي، نقش موثري بر روند برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريکا و مسير آن به سمت برگزيده شدن يک نامزد ندارد و اصطلاحا در اين عرصه «بازيگر فعال» نيست و همين موضوع سبب مي‌شود تا اولويت‌هاي ايران در اين زمينه صرفا توصيفي و نه تجویزی باشد. (شايد ماجراي تاثيرگذاري رفتار ايران بر فرآيند کنار رفتن «جيمي کارتر» از رياست جمهوري و روي کار آمدن «رونالد ريگان» با محوريت مساله تسخير لانه جاسوسي به عنوان مدعاي نقض اين پيش فرض از سوي مخاطبين مطرح شود که بايد در جواب گفت که ماجراي تسخير سفارت آمريکا در تهران يک مساله نادر و ناگهاني و غيرمنتظره بود که در علم آينده‌پژوهي از آن با عنوان «پيشامد شگفت‌انگيز» ياد مي‌شود. قطعا در حالت کنوني هم در صورت وقوع يک پيشامد شگفت‌انگيز – نظير لغو برجام توسط ايران يا درگيري نظامي تهران با تل آويو و موضوعات غيرمحتملي از اين دست – ايران مي‌تواند به بازيگر فعال در انتخابات رياست جمهوري 2016 ايالات متحده تبديل شود ولي در حال حاضر و در حالت عمومي و طبيعي، تهران نقش تاثيرگذاري بر اين فرآيند ندارد.)

بر اين اساس، اولويت‌هايي که به صورت گزينه مطلوب درباره دولت آينده آمريکا براي ايران متصور است، بايد بر اساس اسناد بالادستي و مصوبات شوراي عالي امنيت ملي تعيين شود. آنچه در ادامه مي‌آيد، صرفا يک مثال بر اساس تحليل‌هاي خبري و سياسي است و لزوما ارتباطي با اولويت‌هاي واقعي کشور در اين زمينه که بايد توسط مراجع عالي تعيين شود، ندارد.

 

 اولويت‌هاي توصيفي ايران درباره دولت آينده آمريکا

 



تاریخ انتشار: 1395/07/29 || بازدیدها: 0
تمامی حقوق برای هادی نیوز محفوظ است ـ پشتیبانی و مدیریت وبلاگ: موسویان